محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

75

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خداوند جواب داد : « آنچه كردم به سبب گناه تو كردم . » و چون خدا برهنگى آدم و حوا را بديد بفرمود تا يك گوسفند از هشت جفتى كه از بهشت فرود آورده بود بكشند و او گوسفندى بگرفت و بكشت و پشم آن را بگرفت و برشت و با حوا ببافتند ، آدم براى خويش جبه اى كرد و حوا يك پيراهن و روسرى كرد و آن را بپوشيدند و خدا به آدم وحى كرد كه مرا در مقابل عرشم حرمى هست ، برو و آنجا خانه اى بساز و به دور آن باش چنان كه فرشتگان را ديده اى كه به دور عرش منند . من در آنجا دعاى تو و فرزندانت را كه مطيع من باشند اجابت كنم . آدم گفت : « اى پروردگار ، اين كار چگونه كنم كه نيرو ندارم و راه ندانم » و خدا فرشته اى فرستاد كه وى را سوى مكه برد و آدم وقتى به باغى و جايى گذشتى كه او را خوش آمدى به فرشته گفتى : « اينجا بمانيم : « و فرشته گفتى بمان ، » تا به مكه رسيد و هر جا فرود آمد آبادى شد و از هر جا گذشت صحرا و بيابان شد . پس خانه را بساخت ، از پنج كوه از طور سينا و طور زيتون و لبنان و جودى ، و پايه ها را از حرا ساخت و چون از بناى خانه فراغت يافت فرشته او را سوى عرفات برد و همه مراسم حج را كه كسان اكنون كنند به دو بنمود ، آنگاه وى را سوى مكه برد و به سر زمين هند بازگشت و بر كوه بوذ بمرد . از ابن عمر روايت كرده‌اند كه وقتى آدم به ديار هند بود خدا به دو وحى كرد كه خانه را زيارت كن . و او از ديار هند به حج رفت و هر كجا قدم نهاد دهكده اى شد و فاصلهء دو قدمش صحرايى شد تا به خانه رسيد و طواف برد و مراسم بكرد و آنگاه آهنگ بازگشت به هند كرد و برفت و چون به عرفات رسيد و فرشتگان او را بديدند ، گفتند : « حجت مقبول باد » و او به خود باليد و چون فرشتگان اين بديدند گفتند : « اى آدم دو هزار سال پيش از آنكه خلق شوى ما بر اين خانه طواف برده‌ايم . » و آدم پيش خود كوچك شد . گويند : وقتى آدم به زمين فرود آمد تاجى از درخت بهشت به سر داشت و